که هستم؟

در روز گرمی از روزهای تابستان سال ۴۱ خورشیدی در کوچه پس کوچه های مرکز شهر تهران اولین پسر یک خانواده اصالتا ترک شدم.

دوران تحصیل رو در همان منطقه گذروندم و برای دوره دبیرستان رشته برق رو انتخاب کردم. سال آخر مثل خیلی از هم سن و سال هام به انقلاب و تظاهرات گذشت و بالاخره با یه سری نمره ناپلئونی به سر شد.

تو دوران نوجوانی جذب یکی از کتابخونه های عمومی شهر شدم و از اونجایی که ذوق خوبی داشتم شعر و قصه می نوشتم تا توی روزنامه دیواری ها و مجله های کتابخونه چاپ بشه.

پدرم تو سن ۱۰ سالگی من از دنیا رفت و من شدم مرد اول یه خانواده ۶ نفره. همیشه کار کردن رو دوست داشتم و توی سالهای کودکی و نوجوانی خیلی شغل های مختلفی رو تجربه کردم. کلی از خاطرات خوش کودکیم مربوط می شه به به مغازه کفاشی کوچیک.

تو همون سالها با دختری آشنا شدم که اهل گفتگو و بحث بود و ما ساعت ها با هم در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی گفتگو می کردیم. بسیاری از دوستانی که بعدها نزدیک ترین دوستان، همکاران و حتی شرکای کاری من شدند، از جمله منصور جلیلیان، بهزاد جباری، شهلا ادیبی و مهدی سوادکوهی از دوستان همین سال ها بودند.

خیلی زود تو سن ۱۹ سالگی ازدواج کردم که حاصل این ازدواج دو دختر دوقلویم بودند که هر دو توی شرکت هام مشغول به کار هستند.

سالهای اول زندگی و بعد از دوره سربازی، به کار توی حیطه برق مشغول شدم. بعد از گذشت چند سال در سال ۷۰ به واسطه رشته برق توی شرکت رقم پرداز وارد شدم و خیلی زود از سر علاقه کامپیوتر رو شناختم و فاصله ورود من تا سرپرستی، مدیریت و شراکت توی اون شرکت خیلی کوتاه بود. مقدمه دوستی و آشنایی من با بسیاری از کامپیوتری ها مثل شهرام زند از همین شرکت رقم پرداز بود. بعد از رقم پرداز تصمیم گرفتم برای خودم شرکتی داشته باشم. این بود که توی گوشه ای از شرکت بازرگانی آواژنگ متعلق به منصور جلیلیان شرکت بحر کامپیوتر رو راه انداختم. تو فاصله خیلی کمی با منصور جلیلیان شریک شدیم و زمینه کاری آواژنگ تو سال ۷۶ از بازرگانی به کامپیوتر تغییر کرد و این شروع راه شرکتی بود که امروز بدون شک یکی از بزرگ ترین های IT ایران شده. اونجا بود که برای اولین بار گیگابایت و گارانتی تعویض و تعمیر رو معرفی کردیم و شرکت آواژنگ از یه دفتر تو ساختمان کوشیار، به دو دفتر کوشیار و خدمات شهر آرا تبدیل شد و از اونجا به ۱ طبقه تو ساختمان گاندی و کم کم یه طبقه یه طبقه شد ۵ طبقه و یه شرکت شد چند شرکت و آواژنگ سیستم به مدیریت عاملی من به دفتر نیلوفر منتقل شد.

سال ۷۷ دفتر این زندگی مشترک بسته شد و سال ۷۸ شروع زندگی جدیدی با شبنم طباطبایی بود که بعدها به کمک هم شرکت آتنا رو ساختیم.

شرکت آتنا سال ۸۵ در حالی شروع به کار کرد که من هنوز توی آواژنگ مشغول بودم و شبنم به تازگی از خدمات آواژنگ خداحافظی کرده بود. روز اول شروع شرکت آتنا توی دفتر ساختمان وزرا، شبنم بود، بهرنگ عبدی و مینا مستعلی.

به فاصله کمتر از یک سال من هم از گروه آواژنگ خداحافظی کردم و بعد از کلی بررسی و گپ و گفتگو تصمیم گرفتم مدیر توسعه بازار شرکت سازگار ارقام بشم. شرکتی که علاوه بر بزرگی و قدرت، به فامیلی بودن معروف بود.

در کنار سازگار فرزند دوم آتنا یعنی پارس آتنا دژ رو شکل دادم که به صورت تخصصی روی امنیت کار بکنه و خیلی زود این شرکت هم انقدر بزرگ شد که حالا برای خودش یک هویت و موجودیت مستقله و شرکت آتنا هم امروز گروه شرکت های آتنا شده.

تو این سالهای کار در حوزه IT مثل همه عمرم بازم فقط به کار شرکت قانع نبودم. همیشه دلم می خواست برای صنف کاری کنم.

وقتی سازمان نظام صنفی شکل گرفت، به عنوان رئیس کمیسیون سخت افزار توی دوره اول مشغول شدم. بعد از دور اول، توی دور دوم هم حضورم رو حفظ کردم و شدم نائب رئیس سازمان.

مثل همون روزای نوجوونی هنوزم دست به نوشتنم خوبه و رابطه ام با صنف نویسندگان و شاعران بسیار صمیمی است. اشخاصی مثل حافظ موسوی و مولوی از دوستان خوب من هستند و همیشه سعی کردم این روابط رو تقویت کنم. انگار اونجا یک باقر دیگه جاریه.

حالا بعد از ۱۸ سال کار توی دنیای IT دلم برای این صنف می تپه و همیشه تلاش می کنم تا قدمی براش بردارم و خودم بیشتر لذت ببرم.